Author

سینا حسن زاده

من گلوی سرنوشت را می‌فشرم؛ او هرگز نمی‌تواند بر من غلبه کند.
لودویگ ون بتهوون
هیچ‌چیز از اینکه مجبور باشی خطاهایت را پیش خود اعتراف کنی، غیر قابل تحمل‌تر نیست.
لودویگ ون بتهوون
نواها صدایم می‌زنند، غر می‌زنند و طوفان می‌کنند تا زمانی که آن‌ها را به نت تبدیل کنم.
لودویگ ون بتهوون
هنر! چه کسی آن را درک می‌کند؟ با چه کسی می‌تواند درباره این الهه بزرگ مشورت کرد؟
لودویگ ون بتهوون
ای کسانی که فکر می‌کنید یا می‌گویید من بدخواه، لجوج و انسان‌گریز هستم، چه اشتباه بزرگی درباره من می‌کنید. شما رازی را که باعث اینگونه بنظر بیایم نمی‌دانید، و من می‌خواستم زندگی‌ام را تمام کنم؛ تنها هنرم بود که جلوی این کار را گرفت. ترک‌کردن دنیا تا زمانی که هر آنچه درونم بود را بروز دادم، سخت بود.
لودویگ ون بتهوون
تنها خلوص قلب می‌تواند سوپ خوبی درست کند.
لودویگ ون بتهوون
موسیقی واسط بین زندگی معنوی و نفسانی است.
لودویگ ون بتهوون
هنرمند واقعی مغرور نیست: او متاسفانه می‌بیند که هنر هیچ محدودیتی ندارد؛ احساس می‌کند چقدر از هدفش دور است، و گرچه ممکن است دیگران تحسینش کنند، او از اینکه نبوغش مانند خورشید، دور بنظر می‌رسد ناراحت است.
لودویگ ون بتهوون
هنر را فقط تمرین نکنید، بلکه خود را به یادگیری رازهای آن وادار کنید؛ هنر لیاقت آن را دارد، زیرا دانش و هنر می‌تواند شما را به خدا برساند.
لودویگ ون بتهوون
موسیقی معرفت بالاتری نسبت به دانش و فلسفه است.
لودویگ ون بتهوون
موسیقی باید قلب مرد را آتش بزند و اشک از چشمان زن جاری کند.
لودویگ ون بتهوون
شخصیت‌های من که از مرگ بازمی‌گردند، بدتر می‌شوند. گاهی اوقات حتی شخصیت پیشین خود را نیز ندارند. بدن ممکن است حرکت کند، اما برخی از جنبه‌های روحی آنان تغییر کرده یا تبدیل شده است، و برخی چیزها را از دست داده است.
جورج آر آر مارتین
من کتاب‌های زیادی دارم که می‌خواهم بنویسم؛ دوست دارم فکر کنم ۲۰ سال و بیشتر زنده می‌مانم و یک دوجین رمان دیگر خواهم نوشت، شاید نوعی از ادبیات تخیلی... .
جورج آر آر مارتین
من شخصیت‌های خاکستری را دوست دارم؛ فانتزی مدت طولانی است که روی قهرمانان و ضد قهرمانان بسیار کلیشه‌ای تمرکز کرده است.
جورج آر آر مارتین
علاوه بر نویسندگی، من خواننده حریصی نیز هستم؛ یکی از چیزهایی که خیلی دوست دارم، کتاب‌هایی هستند که شگفت‌زده‌ام کنند و قابل پیش‌بینی نباشند.
جورج آر آر مارتین
با اینکه داستان‌های تاریخی را دوست دارم، اما مشکلم این است که همیشه می‌دانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد.
جورج آر آر مارتین
موفقیتی که کتاب‌های تالکین پیدا کردند فانتزی مدرن را بازتعریف کرد.
جورج آر آر مارتین
من طرفدار دوآتشه تالکین هستم. زمانی که راهنمایی و دبیرستان بودم، کتاب‌هایش را خواندم که تاثیر عمیقی روی من گذاشتند. من فانتزی‌های دیگری نیز خوانده بودم، اما هیچکدام را به اندازه تالکین دوست نداشتم.
جورج آر آر مارتین
من از دیدگاه سوم شخص می‌نویسم، طوری که هر فصل از نگاه یک شخصیت روایت می‌شود. وقتی آن شخصیت را می‌نویسم، تبدیل به آن می‌شوم و با آن شناخته می‌شوم.
جورج آر آر مارتین
من شش طرح برنامه نوشتم و هیچکدام هرگز انتخاب نشدند. وقتی تلاش‌کردن را متوقف می‌کنی، به دام خودت گرفتار می‌شوی.
جورج آر آر مارتین
من می‌دانستم، وقتی کتاب می‌نویسی، با بودجه محدود نمی‌شوی. شما با کارهایی که جلوه‌های ویژه نمی‌تواند انجام دهد، محدود نمی‌شوی. شما به هیچ زمان خاصی محدود نمی‌شوی.
جورج آر آر مارتین
در ۱۰ سالی که در تلویزیون و فیلم‌ها گذارندم، ناراحتی، آزار و اذیت و ناامیدی‌های زیادی کشیدم، اما فکر می‌کنم، در بلند مدت، بطور کلی برایم خیلی خوب بوده است.
جورج آر آر مارتین
من یکی از نویسندگانی هستم که می‌گویند: از نوشتن لذت می‌برم!
جورج آر آر مارتین
وقتی از دیدگاه شخصیتی می‌نویسم، بطور ذاتی تبدیل به آن می‌شوم؛ افکارش را به اشتراک می‌گذارم، جهان را از نگاه او می‌بینم و سعی هر چیزی را مانند او احساس کنم.
جورج آر آر مارتین
طرح کلی داستان ننویسید؛ من از آن متنفرم.
جورج آر آر مارتین
من کارهای زیادی درهالیوود انجام داده‌ام. از اواسط دهه ۸۰ تا اواسط دهه ۹۰، به مدت ۱۰ سال در تلویزیون کار کردم. و من جزو عوامل چندین سریال بودم. همچنین چند فیلم، چه اقتباسی چه اورجینال، انجام داده‌ام.
جورج آر آر مارتین
من همیشه نویسنده تاریکی بوده‌ام.
جورج آر آر مارتین
من اول رمان‌نویس بودم. اما در اواسط دهه ۸۰، به مدت ۱۰ سال در تلویزیون کار کردم. و بله، اغلب یک واکنش برای نوشته‌های من وجود داشت. مردم می‌گفتند: می‌دونی جورج، عالیه! ما دوستش داریم، یک فیلمنامه عالی، اما فیلمبرداری آن ۵ برابر بودجه ما خرج برمی‌دارد.
جورج آر آر مارتین
پسر، روزهایی وجود دارد که بیدار می‌شوم و می‌گویم: استعداد کوفتی من کجا رفته است؟ به این آشغالی که تولید کرده‌ام نگاه کن! افتضاح است. نگاه کن، این را دیروز نوشته‌ام. ازش متنفرم، ازش متنفرم!
جورج آر آر مارتین
من می‌توانم صحنه‌ای را در سرم ببینم و زمانی که می‌خواهم آن را روی کاغذ بیاورم، کلمات سفت و سخت هستند؛ صحنه دلخواه به درستی نمی‌آید. پس ناامید می‌شوم. و روزهایی وجود دارد که جاری می‌شوم. دروازه باز می‌شود و همه چیز آنجاست. صفحات پشت سر هم می‌آیند. از کدام جهنمی می‌آیند؟ نمی‌دانم.
جورج آر آر مارتین
من ایده‌های زیادی برای کتاب دارم که می‌خواهم یکی از همین روزها بنویسم، داستان‌های زیادی که می‌خواهم یکی از همین روزها بنویسم ولی احتمالا هرگز به این روز نخواهم رسید.
جورج آر آر مارتین
مثال‌های زیادی از پاداشاهان قرون وسطی وجود دارد که انسان‌های وحشتناک، ولی پادشاهان خوبی بودند.
جورج آر آر مارتین
قطعا برای آنکه حاکمی تاثیرگذار باشید، خوب بودن کافی نیست و نبوده است.
جورج آر آر مارتین
فانتزی‌های مزخرف زیادی، و حتی برخی از فانتزی‌های خوب، فرض می‌کنند یک انسان خوب، پادشاه خوبی هم می‌شود، فرض می‌کنند برای پادشاه شدن فقط باید انسان شایسته‌ای باشیم و وقتی پادشاه می‌شوی، همه‌چیز به خوبی و آرامی پیش می‌رود. همه این‌ها اشتباه است.
جورج آر آر مارتین
در یک کتاب، من نویسنده هستم، همچنین کارگردان هستم و همه بازیگران و متخصص جلوه‌های ویژه و نورهستم: همشون من هستم. پس از خوب می‌شود یا بد، همه‌اش تقصیر من است.
جورج آر آر مارتین
من دو سال روی کتابی کار کردم و دو روز پس از انتشار، اولین ایمیل را دریافت کردم: جلد بعدی کی می‌آید؟
جورج آر آر مارتین
نوشتن سخت است. منظورم این است که آن‌جا نشسته‌ام و کار می‌کنم.
جورج آر آر مارتین
باید سطحی از لذت در آن‌چه انجام می‌دهید وجود داشته باشد.
جورج آر آر مارتین
چه حامی تاریخ باشید، چه طرفدار فانتزی، از ورق‌زدن حماسه درون خسته نمی‌شوید. این کتاب، اصلیت بازی تاج و تخت است. اگر نغمه آتش و یخ را دوست دارید، پس عاشق پادشاهان نفرین‌شده خواهید شد.
جورج آر آر مارتین
من در بسیاری از مصاحبه‌ها گفته‌ام که می‌خواهم داستانم غیر قابل پیش‌بینی باشد. دوست دارم تعلیق قابل توجهی به وجود بیاورم.
جورج آر آر مارتین
فکر می‌کنم یکی از پیشرفت‌های غیرمنتظره برای من، خواندن چهار قانون رابرت ای هینلین درباره نوشتن بود که یکی از آن‌ها امر می‌کند: شما باید چیزی را که می‌نویسید، تمام کنید. من هیچ مشکلی با قانون اول نداشتم: شما باید بنویسید؛ زیرا من تقریبا از بچگی می‌نوشتم. اما هرگز چیزی را که می‌نوشتم تمام نکردم.
جورج آر آر مارتین
من معتقدم نویسنده از هر داستانی که می‌نویسد یاد می‌گیرد، و وقتی چیزهای متفاوتی را امتحان می‌کنید، درس‌های متفاوتی را نیز یاد می‌گیرید. کار کردن با دیگر نویسنده‌ها، مانند هالیوود یا در یک مجموعه جهانی مشترک، روش‌های جدیدی را برای دیدن کارها و رویکردهای مختلفی را نسبت به چالش‌های خاص و خلاق به شما نشان می‌دهد، در نتیجه، مهارت‌های شما را تقویت می‌کند.
جورج آر آر مارتین
چیز عجیبی که درمورد نویسنده‌شدن وجود دارد این است که میل به گم‌شدن در کتاب‌هایمان داریم. گاهی اوقات بنظر می‌رسد زندگی واقعی سوسوی ضعیفی می‌زند و ما به سختی جزو آن هستیم. شما حوادثی را که در کتاب‌ها رخ می‌دهد بسیار بهتر از حوادثی که موقع نوشتن آن‌ها در زندگی واقعی رخ دادند، به یاد می‌آورید.
جورج آر آر مارتین
بسیاری از نوشتن‌ها در ناخودآگاه رخ می‌دهد و باید تاثیری داشته باشد.
جورج آر آر مارتین
من همیشه به داستان تاریخی و فانتزی به عنوان دو خواهر زیرپوستی نگاه کرده‌ام، دو ژانری که از لحظه تولد جدا بوده‌اند.
جورج آر آر مارتین
در طی سالیان، بیش از یک منتقد، مجموعه فانتزی من، یعنی نغمه آتش و یخ به عنوان افسانه‌ای تاریخی درباره تاریخی که هرگز اتفاق نیافتاده، با کمی جادو مخلوط شده است و چاشنی اژدها دارد، توصیف کرده است. من این را به عنوان تعریف قبول می‌کنم.
جورج آر آر مارتین
نویسندگانی وجود دارند، و من برخی از آن‌ها را می‌شناسم، که بسیار منظم هستند. که مثلا هرروز، روزی ۴ صفحه می‌نویسند. و برایشان مهم نیست آن روز چه اتفاقی برای سگ یا تیم مورد علاقه‌شان افتاده است. من از آن نویسندگان نیستم.
جورج آر آر مارتین
من فایل دارم، فایل‌های کامپیوتری، و می‌دانید، فایل‌هایی روی کاغذ. اما بیشتر آن‌ها در سرم هستند. در نتیجه، اگر اتفاقی برای سرم بیفتد باید خدا به دادم برسد!
جورج آر آر مارتین
همانطور که فاکنر می‌گوید، همه ما در درون خود ظرفیتی برای خوب و بد بودن داریم، برای عشق و البته تنفر. من می‌خواهم چنین شخصیت‌های پیچیده‌ای را در یک فانتزی بنویسم، نه اینکه تمام شخصیت‌های خوب با هم علیه شخصیت‌های بد جمع شوند.
جورج آر آر مارتین
من یک بی‌اعتمادی غریزی نسبت به پایان‌بندی‌های شاد مرسوم دارم.
جورج آر آر مارتین
هیچ‌چیز برای من خسته‌کننده‌تر از کتاب‌هایی نیست که پس از خواندن دو صفحه، دقیقا می‌دانید قرار است چه اتفاقاتی رخ دهد. من پیچ‌خوردگی و چرخش‌های غافلگیرکننده، شخصیت‌هایی با زمان‌های دشوار و مطمئن‌نبودن درباره مرگ یا زنده‌ماندن آن‌ها را می‌خواهم.
جورج آر آر مارتین
داستان یعنی دروغ؛ ما درباره افرادی که هرگز وجود نداشته‌اند و حوادثی که هرگز رخ نداده‌اند می‌نویسیم، چه علمی تخیلی یا فانتزی یا داستان‌های رمزآلود وسترن یا داستان‌های ادبی باشد. همه این چیزها اساسا غیرواقعی هستند. اما باید در هسته خود حقیقت داشته باشند.
جورج آر آر مارتین
من عاشق فانتزی هستم. من با خواندن فانتزی رشد کردم.
جورج آر آر مارتین
در دنیای من جادو وجود دارد، اما در مقایسه با دیگر فانتزی‌ها، جادوی بسیار کمی است.
جورج آر آر مارتین
شما می‌توانید قدرت خراب‌کردن را داشته باشید، اما این به شما قدرت اصلاح، بهبود یا ساختن را نمی‌دهد.
جورج آر آر مارتین
همه افسانه‌ها باید مقدار مشخصی از واقعیت را داشته باشند تا قدرتمند شوند.
جورج آر آر مارتین
ترجیح می‌دهم با شخصیت‌های خاکستری کار کنم تا شخصیت‌های سیاه و سفید.
جورج آر آر مارتین
وقتی به بهترین شکل می‌نویسم، در دنیای خود گم می‌شوم. زمان را در دنیای واقعی از دست می‌دهم. من کار سختی در متعادل‌کردن دنیای واقعی و دنیای خیالی خود دارم.
جورج آر آر مارتین
من سعی دارم تا کاری کنم که خوانندگان احساس کنند حوادث کتاب را تجربه کرده‌اند. همانطور که اگر دوستتان کشته می‌شود، ناراحت می‌شوید؛ اگر یک شخصیت داستانی نیز کشته شد، باید ناراحت شوید. باید اهمیت بدهید. اگر کسی بمیرد و شما به دنبال پف‌فیل بیشتر باشید، تجربه سطحی داشته‌اید، نه؟
جورج آر آر مارتین
هیچ‌کس در داستان خود تبهکار نیست. ما همه قهرمان‌های داستان خودمان هستیم.
جورج آر آر مارتین
جام جهانی تورنمنت بسیار پیچیده‌ای است - شش بازی، هفت از به فینال برسید - و ممکن است یک بازی را ببازید و خارج شوید، حتی اگر بهترین باشید.
پله
در تمام زندگی خدا را شکر می‌کنم. خانواده من بسیار مذهبی بودند.
پله

وقتی فوتبالیست بودم، خود را با فوتبالیست‌ها احاطه کردم. ما همه دوست بودیم. اما در برازیلیا، شما نمی‌دانید چه کسانی دوست هستند. می‌تواند مکان خطرناکی باشد.

پله

ورزش برای جوانان الهام‌بخش است.

پله

من واقعا افتخار می‌کنم که نام من بعد از توماس ادیسون می‌آید و از من خواسته می‌شود خود را ادسون خطاب کنم. من فکر می‌کردم پله وحشتناک به نظر می‌رسد. پله اسم آشغالی بود. ادسون بسیار جدی و مهم‌تر بنظر می‌رسید.

پله

پنالتی روش ضعیفی برای گل‌زدن است.

پله

ضربه دوچرخه‌ای آسان نیست.

پله
البته، پدر من بازیکن فوتبال بود. او خیلی خوب بازی می‌کرد. بعد، وقتی کوچک بودم، هشت یا نه ساله، ده ساله، فقط می‌خواستم شبیه پدرم شوم.
پله
برای اینکه مهاجم باشید، باید در فرم خوبی قرار بگیرید.
پله
وقتی در مقابل بازیکنان چرک یا خیلی سخت بازی می‌کنید، فرارکردن آسان است زیرا می‌دانید قرار است چه کاری انجام دهند. اما زمانی که بازیکن سخت اما باهوش است، کار بسیار سخت‌تر می‌شود.
پله
من همیشه فکر می‌کنم اگر فوتبالیست نبودم، باید یک بازیگر می‌شدم.
پله
من نماینده برزیل در سراسر دنیا هستم. هرجا می‌روم باید بهترین کار را انجام دهم تا مردم برزیل را ناامید نکنم. و آن را انجام داده‌ام.
پله
اگر روزی بمیرم، خوشحالم زیرا سعی کرده‌ام بهترین کار را انجام دهم. ورزش من اجازه داد تا این کار را انجام دهم، زیرا بزرگترین ورزش در جهان است.
پله
فکر نمی‌کنم تاجر خیلی خوبی باشم. من بیش از حد با قلبم عمل می‌کنم.
پله
جام جهانی روش بسیار مهمی برای سنجش بازیکنان خوب و عالی است. این آزمایش برای بازیکن‌های فوق‌العاده است.
پله
من آمده‌ام تا بپذیرم زندگی یک جلودار سخت است، که او بیشتر از بسیاری از مردان آسیب می‌بیند و بسیاری از آسیب‌ها اتفاقی نخواهد بود.
پله
پله نمی‌میرد. پله هرگز نخواهد مرد. پله قصد دارد برای همیشه ادامه داشته باشد.
پله
اگر به مردم آموزش ندهید، می‌توانید به راحتی آنان را اداره کنید.
پله
وقتی جوان هستید، کارهای احمقانه زیادی انجام می‌دهید.
پله
در طی سالیان آموختم تا با دو فرد در قلبم زندگی کنم. یکی ادسون که با دوستان و خانواده‌اش سرگرم است؛ دیگری بازیکن فوتبالی به نام پله است. من این اسم را نمی‌خواهم. پله مانند حرف‌زدن یک بچه به پرتغالی است.
پله
برزیل فوتبال را می‌خورد، می‌خوابد و می‌نوشد. برزیل فوتبال را زندگی می‌کند.
پله
ضربه برگردان کار آسانی نیست.
پله
اولین جام جهانی که به یاد می‌آورم سال ۱۹۵۰ بود، زمانی که ۹ یا ۱۰ ساله بودم. پدرم فوتبالیست بود، و مهمانی بزرگی بود، و زمانی که برزیل از اوروگوئه باخت، دیدم پدرم گریه می‌کند.
پله
من باید به چیزی اعتماد کنم که به من قدرت می‌دهد؛ من مجبورم به چیزی اعتقاد داشته باشم، اما در حرفه من لحظات زیادی وجود دارد که نمی‌توانم خدا را شرح دهم.
پله
همه‌چیز روی زمین یک بازی است. یک چیز گذرا. پایان همه ما مرگ است. پایان همه ما مشابه است، نیست؟
پله
هرجا بروید، سه تمثال وجود دارد که همه می‌شناسند: عیسی مسیح، پله و کوکا کولا.
پله
مدام از من درباره افراد پرسیده می‌شود. تنها راه، برنده‌شدن به عنوان تیم است. فوتبال تنها مربوط به یک، دو یا سه بازیکن ستاره نیست.
پله
من همیشه فلسفه‌ای داشتم که از پدرم گرفته بودم. او می‌گفت: گوش کن. خداوند به تو هدیه‌ای داده است تا فوتبال بازی کنی. این هدیه‌ای از طرف خدا است. اگر مراقب سلامتی‌ات باشی، اگر همیشه در فرم خوبی قرار داشته باشی، با هدیه‌ای از جانب خداوند هیچ‌کس تو را متوقف نخواهد کرد، اما باید آماده باشی.
پله
شما باید به مردم احترام بگذارید و سخت کار کنید تا روی فرم بمانید. و من خیلی سخت تمرین می‌کردم. وقتی بازیکنان دیگر پس از تمرین به ساحل می‌رفتند، من آن‌جا به توپ ضربه می‌زدم.
پله
همه‌چیز تمرین است.
پله
اشتیاق همه‌چیز است. اشتیاق باید مثل تارهای گیتار محکم بسته شود و بلرزد.
پله
وقتی بازیکنی گل‌های زیادی به ثمر می‌رساند، بسیاری از مردم فکر می‌کنند او چه بازیکن فوق‌العاده‌ای است، زیرا گل زدن مهم است؛ اما یک بازیکن فوق‌العاده، آن است که بتواند در زمین همه کار انجام دهد. بتواند پاس گل بدهد، هم‌تیمی‌هایش را تشویق کند و به آن‌ها انگیزه بدهد تا به جلو بروند. او کسی است که وقتی تیم خوب کار نمی‌کند، به یکی از رهبران تبدیل می‌شود.
پله
موفقیت تصادفی نیست. بلکه کار سخت، استقامت، مطالعه، وفاداری و بیشتر از همه، عشق به کاری که انجام می‌دهید یا چیزی که یاد می‌گیرید، می‌خواهد.
پله
من همیشه به روانشناسی علاقمند بوده‌ام.
موری شوارتز
وقتی از این طریق به آن نگاه می‌کنید، می‌توانید ببینید جداکردن خودمان از دیگران با نرده‌ها و اموال انباشته شده‌مان چقدر پوچ است.
موری شوارتز
چیزی که مقیاس‌ها را می‌پوشاند، روانشناسی است که درگیر کار با موش‌ها است.
موری شوارتز
از آن‌جا که معنای زندگی خود را یافته‌اید، نمی‌خواهید به عقب بازگردید. می‌خواهید رو به جلو بروید.
موری شوارتز
هرچیزی که متولد شود، می‌میرد.
موری شوارتز
صد و ده سال بعد هیچ‌یک از افراد اینجا زنده نخواهند بود.
موری شوارتز
اینگونه است که احترام دریافت می‌کنید: با اهدای چیزهایی که در اختیار دارید.
موری شوارتز
از چیزهای کوچک می‌توانم اطاعت کنم. اما چیزهای بزرگ، چگونه فکر کنیم، چه ارزشی داریم، چیزهایی هستند که خودتان باید انتخاب کنید. نمی‌توانید اجازه دهید هرکسی، یا هر جامعه‌ای، آن‌ها را برای شما تعیین کند.
موری شوارتز
خیلی دیر نیست برای... پرسیدن از خود که آیا همان فردی هستید که می‌خواهید باشید، و اگر نه، چه کسی می‌خواهید باشید.
موری شوارتز

© 2019 طالبوف — Powered by WordPress

Theme by Anders NorenUp ↑